میزگرد بررسی و تحلیل «جنبش دانشجویی»/ (بخش دوم)">
دکتر داورنیا: در خاورمیانه تفکیک ضد استعماری و ضد استبدادی بودن جنبش دانشجویی سخت است. برخی معتقدند این جنبش و دیگر گروه های مبارز صرفا با قدرت قاهر یا توتالیتر یا همان استبداد مبارزه می کنند و بعضی دیگر بر این اعتقاد هستند که در حقیقت بسیاری از مستبدین متأثر از استعمار هستند و مبارزات در واقع مبارزه با استعمار است. باید قبول کنیم که استعمار واقعیت دارد. استعمار در منطقه ما و آفریقا واقعیت دارد و قابل انکار نیست. بحث ژئوپولیتیک بسیار مهم است. غرب همواره در صدد آن بوده که از کشورهایی که از لحاظ جغرافیایی مناطق ویژه ای هستند، استفاده بهینه را بکند. در کنار توجه به بحث نوع رفتارها، چینش ها و ساختارهای سیاسی داخل کشور که ممکن است در امر تجمیع کردن نیروهای مبارز دخیل باشند، بایستی به تأثیرات دخالت های خارجی هم دقت کنیم. شما می بینید که کشورهای عربی و در رأس آنها رژیم سعودی به غرب وابسته اند. رژیم پهلوی هم در نظر طبقه متوسط و متوسط به بالای آن زمان رژیم وابسته به غرب محسوب می شد. همین نگاه هم بود که منجر به انقلاب 57 شد. البته بنده هم قبول دارم که در هر حال همه جنبش های دانشجویی در مقابل قدرت حاکمه و استبداد بوده اند. اما عرض من این است که در منطقه ما ماهیت ضد استبدادی یا ضد استعماری بودن جنبش در هم عجین شده اند و نمی توان گفت جنبش بطور محض یکی از آن دو است.
در اواخر دهه پنجاه انقلاب فرهنگی می شود و دانشگاه ها مدتی بسته بودند و عملا فعالیت های دانشجویی در حالت تعطیلی به سر می بردند. بعد هم که دانشگاه ها باز شدند، جنگ بر ما تحمیل شد و فرصتی برای فعالیت های دانشجویی نبود. در آن زمان همه نیروها و توجهات معطوف به دفاع از کشور بود. در دوران دفاع مقدس البته دانشجویان به نحو دیگری نقش ایفا کردند و به شدت قابل احترام است، اما ارتباط کمی با موضوع بحث ما دارد و از آن رد می شویم. بعد از دفاع مقدس دغدغه دولت و اکثریت مردم بحث سازندگی و بازسازی زیرساخت ها بود و فضای سیاسی با این که تا حدودی باز شده بود اما همچنان فضا بسته بود. به هر حال خیلی زود مردم – بخصوص دانشجویان – واکنش نشان دادند و نظرشان این بود که رکود در فعالیت های سیاسی و برخوردار نبودن از آزادی های مدنی تا این حد قابل قبول نیست و باید به همه فرصت داد تا در امور مختلف مشارکت کنند. بنده در اواخر دهه شصت دانشجو بودم و در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز حضور داشتم و شاهد اتفاقات آن زمان بودم. انجمن اسلامی متأثر از نگاه های حضرت امام (ره) بود. بحث «جنگ فقر و غنا» و «اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی» بحث های داغ آن زمان بود. نگاه حاکم در انجمن های اسلامی نگاه جریان چپ و البته روشنفکران مذهبی بود و در دوره دولت دوم مرحوم رفسنجانی جریان راست احساس کردند که هیچ نفوذ و فعالیتی در دانشگاه ها ندارند و در صدد تأسیس تشکل های مطبوع خود برآمدند. نگاه دولت آقای هاشمی به اقتصاد نگاه غیرمتمرکز بود و تا حدودی به اصول اقتصاد «بازار آزاد» تمایل داشت و این انتقادات هر دو جناح راست و چپ آن زمان را برانگیخت. جالب است بگوییم که در دهه شصت خواسته جریان راست همین اقتصاد بود و در وهله اول چپ ها بودند که به انتقاد از سیاست های اقتصادی دولت هاشمی برخاستند؛ اما چون به مرور حاصل آن سیاست ها بالا رفتن نرخ تورم شد و فشار اقتصادی روی توده مردم افزایش یافت، راست ها هم برای این که از قافله عقب نمانند و به تبع حمایت از هاشمی سیاست را نبازند، منتقد هاشمی شدند. جامعه اسلامی دانشجویان همسو با تفکرات و مواضع جریان راست سنتی بود. بعد از دوم خرداد 76 انجمن اسلامی تغییر پارادایم داد و نگاه ها معطوف به آزادی شد و به مرور نگاه دانشجویان به اقتصاد هم تغییر یافت و در اقتصاد هم به دنبال آزادی یا همان «بازار آزاد» بودند. بعد از 88 هم انجمن های اسلامی به مرور به حالت تعطیلی در آمدند.
مهندس غفاری: بعد از 84 می شود گفت انجمن اسلامی کارایی خود را از دست داد و عملا وجود نداشت.
رحیم پور: با دانشگاه های دیگر کاری ندارم. اما انجمن اسلامی دانشگاه محقق بعد از 84 فعال بود و در انتخابات 88 هم بصورت جدی فعالیت می کرد و از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت می کرد اما از سال 89 بود که در انجمن بسته شد. البته جریان راست افراطی به کمک دولت وقت بطور قانونی (!) انجمن را به دست گرفت و در حقیقت انجمن دست کسانی افتاد که از خیلی قبل با ماهیت و نگاه حاکم به انجمن بیگانه بودند. بعد از پیروزی دکتر روحانی بنده و جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم انجمن را احیا کنیم و به مانع قانون (!) برخوردیم. قانونی که خود مسئله دار است و دولت روحانی باید تجدید نظر کند در این قانون. ما برای این که بتوانیم در دانشگاه تأثیرگذار باشیم تصمیم گرفتیم تشکلی به نام «انجمن اسلامی امید دانشجویان» را تأسیس کنیم. این تشکل از ابتدای سال 93 کار خود را شروع کرده و هر چند آهسته و محافظه کارانه، اما پیوسته به پیش می رود. بنده منتقد تا این حد محافظه کاری در انجمن هستم. از لحاظ محافظه کار بودن شاید انجمن امید حرف اول را می زند در سطح کشور.
دکتر ولایتی: ابتدا بنده به این اشاره کنم که با مهندس غفاری در مورد صرفا ضد استبدادی بودن جنبش دانشجویی مخالفم و همچنان ماهیت ضد استعماری جنبش پا بر جاست. استعمار همچنان وجود دارد. بعنوان نمونه همین ورود مربیان و بازیکنان ورزشی به کشورهای منطقه ما مصداق استعمار به شکل نوین است. فقط سبک و سیاق عوض شده است و نگاه همان است که بود. ما همچنان با بحث «انسان شرق» و «انسان غرب» مواجهیم.
در آذر 32 هم ما با استبداد و استعمار توأمان مواجهیم. فضای خفقان در کشور حاکم بود. این را هم بگویم که آن زمان ناسیونالیسم در کل دنیا موردی بود که به آن بطور جدی پرداخته می شد. در ایران هم مصدق قهرمان عرصه ملی گرایی بود و بحث ملی شدن صنعت نفت داغ بود. بحث نفت با استعمار عجین بود و اصلا دلیل این که بعد از کودتا نگاه مردم به آمریکا بسیار منفی شد همین نفت بود. در کنار این قضیه البته که استبداد هم همچنان هست و روشنفکران به انحای مختلف اعتراض خود را نشان می دهند. در همان حال است که نیکسون به ایران می آید و ضد استبدادی و ضد استعماری بودن جنبش دانشجویی در 16 آذر به منصه ظهور می رسد. نمی توان همزمانی آمدن نیکسون به ایران و اعتراضات را نادیده گرفت. جنبش دانشجویی کاملا با عدالت و ضد استکبار و ضد امپریالیزم بودن عجین است. اصلا فرمت جنبش دانشجویی همین است.
اساسا جنبش دانشجویی زمانی بوجود می آید که «طبقه متوسط» برساخته شده باشد. زمانی در آمریکا یا فرانسه یا دیگر کشورها دانشجویان فقط از قشر مرفه بودند. دانشجوی مرفه آن چنان دغدغه شغلی و دغدغه های سیاسی-اجتماعی نداشت. وقتی «طبقه متوسط» شکل یافت و نگرانی شغلی ایجاد شد، دغدغه های سیاسی و اجتماعی هم خود را نشان داد. دانشجو مطالبه گر شد و به دنبال حقوق خود رفت. پس نتیجه می گیریم تا زمانی که حقوق سیاسی-اجتماعی در جامعه نهادینه نشده باشد، مطالبه ای هم نیست. قشری که متولی مطالبه حقوق است، قشر دانشجو است.
در ایران تا سال 57 دانشجو با آرمان عدالت، مساوات، برابری، استکبارستیزی و مبارزه با استعمار پیش می رود. ارزش های حاکم ارزش های چپ است. تا این که انقلاب می شود. تا سال 68 که با مشکل معظمی به نام جنگ مواجهیم و عقلا و عرفا کسی به فکر جنبش دانشجویی نباید می افتاد.
مهندس غفاری: این را باید بگویم که جریان دانشجویی در دوران جنگ حضور داشت. ما شهدای دانشجو داریم. همواره تصاویر شهید همت و شهید باکری در اتاق های تشکل های دانشجویی انجمن وجود داشت. حرف بنده این است که آن زمان جریان دانشجویی تبدیل به بازوی قدرت در دانشگاه شده بود. یعنی کارکرد جنبشی خود را از دست داده بود و کارکرد نقد قدرت نداشت. بعد از جنگ بود که کم کم جریان دانشجویی به کارکرد اصلی خود باز می گشت.
رحیم پور: از سال 72 به بعد است که می بینیم سخنرانی های دکتر سروش و دیگران در دانشگاه ها رخ می دهد و همان ها به اضافه بعضی نشریات هستند که فضا را به سمتی می برند که محصولش دوم خرداد می شود.
مهندس غفاری: دانشجویان و تحکیم وحدت اصلی ترین حامی و معرف آقای خاتمی به جامعه بودند و مورد اقبال مردم هم قرار گرفت. همین جا اشاره کنم که بیشترین ضربه ها را هم دانشجویان متحمل شدند در دوران اصلاحات. متأسفانه همیشه یک عده هزینه داده اند برای اصلاحات و یک عده هم پست و مقام گرفته اند.
رحیم پور: بنده یک پرسش از دکتر ولایتی دارم. دیگر دوستان هم نظرشان را بگویند خوب است و به نتیجه گیری در بحث کمک می کند. دکتر ولایتی گفتند که جنبش دانشجویی تغییر پارادایم و گفتمان داده است و گفتمان غالب از بعد از 76 گفتمان آزادی است پرسش این است: آیا به عدالت نایل شده بودیم که به آزادی دست یازیدیم؟ یا به این نتیجه رسیده بودیم که باید از آزادی به عدالت برسیم؟
دکتر ولایتی: پرسش بسیار خوبی است. ببینید فضای سوژه های ذهنی در کانتکست سیاست و زیست اجتماعی-فرهنگی تولید و تزریق می شود. وقتی ما الان از دهکده جهانی و لیبرالیزم جهانی صحبت می کنیم یعنی اصول و فاکتورهای این ها در جوامع مختلف تزریق شده است و همه مردم دنیا تقریبا از فضای انقلابی خارج شده اند. جهان تغییر رویکرد و ماهیت داده است. در ایران هم می بینیم که بیست سال پیش عدالت جای خود را به آزادی می دهد، یا «اسلام ناب محمدی» جایش را می دهد به «پلورالیزم دینی»، یا مبارزه با استکبار و استعمار در حوزه سیاست خارجی جای خود را به «رئالیسم» و «منافع ملی» می دهد. جنبش دانشجویی هم متأثر از همین جو است و بعنوان دماسنج وضعیت را به کل جامعه نشان می دهد. در واقع مطلع ظهور و بروز این تغییر گفتمان جنبش دانشجویی است.
زمانی دانشگاه سیاست محور بود و می توانست نقش دماسنج را ایفا کند اما الان از دانشگاه ها سیاست زدایی شده است و شاهد رخوت و سستی هستیم. اصلا سیاست خط قرمز محسوب می شود در نگاه خانواده ها و دانشگاهی ها. دانشجو از سیاست محوری به تفریح محوری رسیده است! انرژی دانشجو در تشکل های دانشگاهی مختلف خالی می شود؛ در تشکل های ورزشی، فرهنگی، محیط زیست و .... با این وضعیت دیگر جنبش دانشجویی معنی و مفهوم نمی یابد. در 76 دانشجو صاحب ارزش بود. اولین عنصر ارزشی در جامعه، دانشجو بود. همه دانشجو را با انگشت نشان می دادند. دانشجو مظهر آگاهی بود. الان این طور نیست و این برنامه ریزی شده است.
دکتر داورنیا: به نظر من هم شاهد شیفت از عدالت به آزادی هستیم. جامعه و دانشجو از عدالت و مساوات عبور کرده و به خواست های فردی، انسان محوری و آزادی خواهی گرایش یافته است.
مهندس غفاری: ببینید بحث این نیست که ما به عدالت رسیده ایم و به سمت آزادی رفته ایم یا این که از عدالت عبور کرده ایم. بحث این است که عدالت دیگر جذابیت نداشت و تا حدودی غیر قابل دسترس به نظر می رسید و در سال های قبل از 76 ماهنامه کیان مفاهیمی همچون دموکراسی، آزادی، کثرت گرایی و حقوق شهروندی را مطرح کرد و اتفاقاتی در زیر پوست جامعه افتاد. این مفاهیم برای مردم تازه بود و خاتمی با استمساک به این مفاهیم کسب محبوبیت کرد و عملا جریان اصلاحات بوجود آمد و تا به امروز ادامه دارد.
نگاه شرقی...
ما را در سایت نگاه شرقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35