مرگ با کسی شوخی نمی کنه
"خوجه ممد"
"بزرگ بود و از اهالی امروز و با تمام افقهای دور نسبت داشت" بی گمان هیج فردی از شنیدن این عبارت معروف در وصف حال مرحوم داوود رشیدی تردیدی به خود راه نخواهد داد و چیزی هم به گزافه نخواهد بود چرا که وی به معنای واقعی کلمه و بی هیچ حرف و حدیثی بزرگ بود، استاد بود و در تسلط بی همتایش بر هنر هفتم و حتی قاب تلویزیون در فرم خودش نظیری نداشت و البته بهتر است بگوییم تکرار نخواهد شد و در تاریخ سینمای ایران نام و رسم داوود رشیدی برای همیشه خواهد درخشید و دریغ و افسوس که هنر خود را نیز با خود برای همیشه به سفر ابدیت برد و جراحت و نقیصه ای بس یزرگ بر پیکر سینمای ایران برجا گذاشت.
مرحوم داوود رشیدی بی شک و بدون اغراق یکی از پنج ابر استاد صاحب سبک سینمای ایران بود که در این بین اولین ستاره و ضلعی بود که گوی سبقت را از یاران کهن خود ربوده و بدون نوبت غروب کرد این پنج نفر(عزت انتظامی،علی نصیریان،محمدعلی کشاورز،جمشید مشایخی، داوود رشیدی) در واقع پنج ضلع رگ و ریشه دار سینمای ایران بوده و هستند که به یقین سینمای ایران رشد و بالندگی خود را مدیون همین پنج بزرگ می داند که در طول عمر سینما، بسان فونداسیونی برای یک عمارت بس عریض و طویل عمل نمودند و البته حرمت و جایگاه این اساتید هیچ وقت بر هیچ یک از اعضای خانواده هنر هفتم و حتی در قامت کلی وادی هنر پوشیده نبوده و نخواهد بود و کسی هم اگر برخیزد بطور حتم ذیل این بزرگان خواهد بود چرا که خودش هم به یقین خواهد فهمید این پنج بزرگ کلاسیک خود بوده و هستند و به تعبیری هیچ وقت بازی نکردند بلکه زندگی کردند
هنر آکتوری استاد رشیدی از دامن عشق رشد یافته بود و تلالع عشق از هر گوشه هنر استاد چونان مراورید گران می درخشید وی بی پرده تربیت یافته مکتب عاشقانه سینما بود و تا آخرین گام با جلوه عشق در سکانسهایش ظاهر گردید تا جائیکه کار به آنجا رسید تا به اصطلاح تجاری یکی از برندهای شهیر سینمای ایران نام گرفت بطوریکه جامعه کارگردانی حضور هر چند اندک وی را اعتباری برای اثر حود می پنداشتند و از کنار این عنیمت به سادگی نمی گذشتند و اگر چنانچه فرصتی دست می داد آنرا غنیمتی برای خود برمی شمردند و آثار خود را به نام و رسم وی مزین می ساختند
مرحوم داوود رشیدی همه عمر هشتاد و سه ساله خود را همراه و همدم سینما بود چرا که زاویه ورود وی به سینما متفاوت از عصر اکنون بود و تنها دلیل نهفته در آن چیزی جز عاشقانه نبود و شاید حتی هیچ هدفی هم در ذهن خود نمی پروراندید چه برسد به اینکه روزی یکی از قطب ها و زوایای سینمای ایران شود و سبکی را به اسم و رسم خود ثبت نماید در واقع تنها چیزی که به آن می اندیشید غوطه ور شدن در عمق بازی آنهم در نقشهای متفاوت و همیشه منحصر به فرد بود به تعبیری سرش تو لاک سینما بود و لاغیر و برای همین استاد رشیدی از عاشقانه های سینما بود وقتی که مرحوم علی حاتمی ساخت اثر گوهر بار خود هزار دستان را کلید زد در وهله اول به سراغ این پنج بزرگ رفت و برای هر کدام رلی را تدارک دید که فقط و فقط خودشان می توانستند از عهده شان برآیند که در این میان نقش مفتش شش انگشتی به نام داوود رشیدی خورد و مرحوم رشیدی نقشی را خلق کرد که شد یکی از پرده های ماندگارهای سینما، همچنین در انتخاب نقشها و رل هایش سیال بود و تفکر خطی نداشت و بهمین دلیل بود که با یک انتخاب زیرکانه از" آقاحسینی" در کندوی واروژان همراه با بهروز وثوقی به نوعی اولین فیلم سینمایی موج نو ایران را رقم زدند و شاید از اینجا پا به دنیای حرفه ای سینما گذاشت در حالیکه یک کاراکتر کاملا تئاتری داشت و در ادامه ثابت کرد که حضور وی در هنر هفتم توفیقی ضروری بود که سینمای ایران از آن مستفیض گشته است و حضور وی در خلق آثار به یاد ماندنی سینما بطور مسلم تاثیر بسزایی داشته است من خودم معتقدم که رشیدی یکی از شخصیتهای کاریزماتیک سینما بود که به نوعی در هر اثری که حضور پیدا میکرد کل اثر را تحت تاثیر حضورش قرار میداد و به جایگاه و مرتبه اثر می افزود و خود من که یکی از علاقمندان تخصصی سینما بوده ام و در انتخاب فیلم هایم همیشه کارگردانی بیشتر از سایر عوامل برایم محور و مبنا بوده است ولی وقتی با نام داوود رشیدی مواجه می شدم دیگر از الگوی انتخابهای همیشگی ام غافل می شدم و نام و رسم استاد را بر همه عوامل ترجیح می دادم و در این بین همیشه هم خرسند و راضی از پای فیلم بلند می شدم
فارغ ار هرگونه بررسی و واکاوی کارشناسانه و فنی بر طبق ذائقه شخصی خودم و به قول سینمایی ها از نگاه تماشاگری خودم اوج بازی مرحوم داوود رشیدی در نقش "خوجه ممد" در فیلم سینمایی شیلات ساخته جواد میر لوحی سال 63 بود که رشیدی استادانه نقش یک پیرمرد مقاوم و بومی ترکمنی را به زیبایی هرچه تمام بازی کرده بود و با آن چشمهای شبه بادامی چقدر به قالب پیرمردهای ترکمنی فرو رفته بود انگاری درست یک ترکمن اصیل بوده باشد و البته گفتنی ست که آنجا در یک سکانس غافلگیرانه همراه با بازی بی نظیر جلال پیشوائیان در نقش یک فرد قالتاق تمام عیاری به نام جعفر قلی تا یک قدمی مرگ پیش رفته بود ولی به قول خودش در آن سکانس وقتیکه در کریدور بزرگ سردخانه توسط جعغر قلی گیر افتاده بود مطمئن بود که مرگ با وی شوخی می کنه و حتی این دیالوگ را هم در پاسخ به نوه اش به زبان می آورد با این عبارت که " داره با من شوخی می کنه " که مرادش همان مرگ بود ولی این بار و برای بار دوم مرگ با وی شوخی نکرد چرا که وی متاسقانه به جهت ابتلا به بیماری آلزایمر واقف نبود که این بار در سکانسی از زندگی واقعی قرار گرفته است و مرگ با وی شوخی نمی کند بلکه برای اتمام حجت همیشگی آمده است
در آخر من خود بعنوان یکی از علاقمندان سینما که این هنر را همیشه بطور خاص دنبال نمودم برخود وظیفه دانستم که به شیوه خودم و در قالب یک نوشته از عمری نقش های بی نظیرش در سینما تقدیر نموده و اعتراف نمایم که استاد خودش یود و تمام شد و دیگر مفتش شش انگشتی و خوجه ممدی تکرار نخواهد شد...روحش شاد و یادش گرامی...
نگاه شرقی...
ما را در سایت نگاه شرقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142