ترامپ،عارضه نئولیبرالیسم

خرید بک لینک

ترامپ عارضه نئولیبرالیسم

دکترعبدالرحمن ولایتی

"آمریکایی بخرید و آمریکایی استخدام کنید" این جمله نقطه عطف سخنرانی دونالد ترامپ در مراسم روز تحلیف در جایگاه چه ل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بود که همه باورهای انتخاباتی وی را در خود نهفته داشت و برخلاف پیش بینی های بیشتر محافل کارشناسی مبتنی بر ابراز یک سخنرانی معقول و هوشمندانه و بدور از چاشنی های حماسی در مراسم روز تحلیف،اظهارات پرزیدنت ترامپ همچنان در ریل هیجانات انتخاباتی پیش رفت و جوهره و عصاره آن بر محور باورهای ریسیستی و شوونیستی بود که بلافاصله بعد از اتمام سخنرانی رسانه های خبری جهان بر ظهور فاشیسم آمریکایی در قامت نئوفاشیسم تاکید ورزیده و اجماعا از آینده نظام بین الملل ابراز نگرانی نمودند و این تعبیر به یک سوپر سوژه رسانه ای برای اربابان جراید تبدیل شد و بطور متفق القول تصویری که از دونالد ترامپ در قامت امپریال پرزیدنت(Emperiyal President) از رسانه ها انعکاس یافت در یک جمله کوتاه خبری خلاصه گردید: "پوپولیسم آمریکایی "
و در ادامه همه توجهات افکار عمومی جهان به تعبیر شبکه های اجتماعی معطوف به هشتک پوپولیسم گردید و در واقع تحلیل و تبیین ماجرای ظهور ترامپ در بطن یک جامعه عظیم دموکراتیک در گرداب تفسیر هیجانی و حماسی گرفتار شد و حتی در بعضی از محافل کارشناسی و سیاسی متاثر از آموزه های دترمنیستی مارکس-انگلسی ظهور و بر آمدن ترامپ نوستالژی میخائیل گورباچف را در یادها زنده نمود و پیش بینی فروپاشی کانون امپریالیسم جهانی و علائم ظهور اتوپیای سوسیالیسم اشک شوق را بر دیدگان دون کیشوت های مارکسیسم جاری ساخت ولی مساله ای که مضاف بر مفسران و آکادمسین های ایدئولوژیک که همواره آنالیزشان بر عناصر ارزشی و مکتبی استوار بوده و آغشته به معرفت و قضاوت ارزشهای ذهنی ست بیشتر محیطهای علمی و دانشگاهی اثباتی و پوزیتویستی غربی نیز تحت تاثیر برداشت و تعبیر کلیشه "پوپولیسم" گردیدند و از حقیقت و داستان اصلی حادثه و یا فاجعه ترامپ غفلت نمودند و یا شاید تعمدا در تقویت سناریوی ظهور ترامپ در قامت پوپولیسم غربی قدم برداشتند تا همچنان نئولیبرالیسم در پستوی نظام بین الملل به آهستگی خیز برداشته و به پارادایم واحد بین المللی تبدیل شود
نئولیبرالیسم گفتمانی ست که مشخصا از دهه هشتاد میلادی بطور کاملا پنهانی در حاشیه گفتمانهای دو قطبی حاکم بر سیاست آمریکایی (دموکرات-جمهوریخواه) خود را نشان داد و بطور عینی در دو سوی آتلانتیک با پدیده ریگان-تاچر به اوج رسید و بعد از تثبیت خود در قالب یک گفتمان توانست باز تعریفی از لیبرالیسم کلاسیک غربی ارائه نماید در واقع ظهور نئولیبرالیسم در قالب یک پادگفتمان بین المللی در پاسخ به کم کاریهای لیبرالیسم با اعمال رفتارهای تعدیلی و سیاستهای دولت سوبسیدی با تاثر از فلسفه جان مینارد کینزی بود که در برآیند حداکثری آن با فرم دولتهای سوسیال دموکرات(welfare state) و بیشتر در جغرافیای اسکاندیناوی خود را نشان داده بود و با اعمال سیاستهای بی رحمانه مالیاتی در دیگر ملل و دولتهای لیبرالی ماهیت و بنیاد مکتب لیبرالیسم آدام اسمیتی( Adam Smith ) را به چالش کشیده بود و مانع بزرگی بر آزادی و مالکیت ترسیمی افراد جامعه ایجاد ساخته بود به ترجمانی دیگر لیبرالیسم در هراس از سایه شوم مارکسیسم و در نبرد سنگین عصر جنگ سرد و ترس از واگذاری بازی به نوعی از اصالت واقعی خود در قبال پذیرش بعضی از عناصر مارکسیسم عقب نشینی کرده بود و کانونی ترین شاخص آن یعنی کاپیتالیسم که محور و عنصر لیبرالیسم بوده و پایه و بنیاد آن به شمار میرفت در دامنه مشخصی محدود گشته بود که از ساحت مکتب لیبرال بعید می نمود و ریشه آن بیشتر به هجوم آرمان های اغوابرانگیز سوسیالیسم در قامت شوروی به اروپای شرقی و سیطره و استحاله فرهنگی و ارزشی لیبرالیسم با فرهنگ هلنیسم بود که لیبرالیسم به ناچار کمی از ارزشهای ارتدوکس خود عقب نشسته و به مرور زمان از فرم کلاسیک خود فرو ریخت و به بیانی روشنتر بعد از آن دگردیسی، چیزی که در جهان اروپا در قواره لیبرالیسم رخ می نمود بیشتر یک چای شیرین لیبرالیسم- مارکسیسم بود که به نام جوامع لیبرال تثبیت شده بود وهمین آفت بزرگترین عامل عصیان لیبرالیسم در چهره شورشی آن به فرم نئولیبرالیسم بود که با فلسفه میلتون فریدمن و فردریش فون هایک به اوج رسید
نئولیبرالیسم برخلاف لیبرالیسم که اصالت وبنیاد خود را بر آزادی افراد جامعه انسانی بنا نهاده بودو تاکیدش بر آزادی انتزاعی بود اصالتش را بررقابت آزاد بنا نهاد که مکانیسم آن در بازار متجلی ست در واقع مهمترین اساس برای نئولیبرالیسم بازار با ارزشهای رقابت انگیز خود بود ودراین میان تجارت آزاد و حفظ مالکیت خصوصی و پایداری آن یکی ازارزشهای بنیادین نئولیبرالیسم هست نئولیبرالیسم نیز به مانند سلف خود لیبرالیسم وقتی از فاز فلسفه سیاسی والتر اویکن و
"فون هایک" به فاز پراتیک سیاسی ریگان-تاچر وارد گردید بسیار بی رحمانه تر عمل نمود و یک مکتب دست راستی رادیکال با تاکید و تمرکز بر اصالت بازار و تثبیت و تضمین "پول" به جای آزادیهای فردی و احساس مسئولیت شهروندی عمل کرد و از آن تاریخ گفتمان نئولیبرالیسم با رویکرد حفظ و تثبیت نظام مکانیسم بازار در قالب یک پارادایم حاکم بر دولتهای غربی بلاخص کاخ سفید حاکم می باشد و در واقع در مبارزات انتخاباتی کاخ سفید از دهه هفتاد میلادی برای تصدی کرسی ریاست جمهوری دولت ایالات متحده آمریکا، نئولیبرالیسم و میزان تشابه و قرابت سیاستهای کاندیداها به این گفتمان شانس پیروزی و تصاحب صندلی اتاق بیضی کاخ سفید را مشخص میکند بعبارتی دوقطبی دموکرات- جمهوریخواه مرسوم سیاست آمریکایی در پستوی سیاست کاخ سفید ذیل گفتمان نئولیبرالیسم و چشم انداز جهانی و بین المللی آن قرار دارد
با روی کار آمدن باراک اوباما با ذائقه دولت رفاهی و در قامت یک دموکرات رادیکال تداوم و پیوست پارادایم نئولیبرالیسم کمرنگ گردید و در واقع شخص باراک اوباما با موقعیت سیاسی و حزبی یک دموکرات کلاسیک و مومن به آرمان جاکسونی برای گفتمان نئولیبرالیسم زیاد خوشایند نبود و بسیاری از استراتژیهای جهانی نئولیبرالیسم در طول هشت سال حضور اوباما در کاخ سفید به نوعی متوقف گردید و از تداوم باز ایستاد و در همین راستا انتخابات پنجاه و هشتم ریاست جمهوری آمریکا بطور کامل تحت آموزه های نئولیبرالیسم قرار داشت و با کمی تامل و مرور صبغه و گذشته کاندیداهای دور نهایی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مساله شگفتی پیروزی دونالد ترامپ به سادگی روشن می شود در واقع دونالد جان ترامپ انتخاب نئولیبرالیسم بود و در این بین برای اتاق فکر جهانی نئولیبرالیسم زیاد تفاوتی نداشت که جان ترامپ از هیچگونه رزومه سیاسی کلاسیک آمریکایی برخوردار نیست و مضاف بر آن در تضاد مطلق با تاریخ و بنیاد سیاست ایالات متحده که روش و تیپولوژی پوپولیسم را بر نمی تابد وی بطور کامل در بستر روشهای پوپولیستی آغشته به رفتارهای فاشیستی عمل می نماید چرا که اتاق فکر نئولیبرالیسم جهانی بر این باور استوار بوده است که سیاست حاکم بر کاخ سفید بسیار رگ و ریشه دار از آن است که به سیاستهای پوپولیستی و توتالیتر بازی را ببازد آنچه برای گفتمان نئولیبرالیسم مهم بود پشتوانه زیستی و بینش و جهان بینی ترامپ بود که کاملا در چارچوب ایدئولوژی بازار و تجارت و معتقد به مانیفیست وال استریت بود
با توجه به حاکمیت گفتمان نئولیبرالیسم در پستوی سیاست جهانی که کانون آن باید متمرکز در کاخ سفید باشد به همین سادگی هیلاری کلینتون وابسته به لیبرالیسم لسه فری(Laissez-Faire )در رقابت با فردی از گفتمان نئولیبرالیسم کنار گذاشته می شود چرا که در الگوی حاکم بر سیاست جهانی آنچه باید پایدار بماند پارادیم نئولیبرالیسم خواهد بود و افراد فارغ از صبغه چشمگیر سیاسی و حزبی باید به نفع گفتمان نئولیبرالیسم کنار گذاشته شوند و این موضوع برای گفتمان های حزبی حاکم بر سیاست مرسوم و رایج آمریکایی (دموکرات-جمهوریخواه) کاملا مبرهن می باشد و هر دو جریان بر این باور دیرین استوار هستند که در هر صورت "آمریکا پیروز است" و اکنون با پیوست گفتمان نئولیبرالیسم پیروزی آمریکا تضمین است ولی مساله ای که در حال حاضر سیاست آمریکایی گریبانگیر آنست نوسان های شخصیتی دونالد ترامپ و جایگاه روانشناختی اجتماعی وی می باشد که با وچود برخورداری از جنس وال استریتی و نزدیکی به نئولیبرالیسم متعلق به طیقه عوام آمریکایی ست که با اعتبار امپریال پرزیدنتی زیاد تناسبی ندارد و این مساله چالشی بس بزرگ برای سیاست آمریکایی ست که به شکل عارضه نئولیبرالیسم رونمایی شده است و سیاست بین الملل باید به نحوی آهنگ های ناموزون دونالد ترامپ را در راستای پایداری و اشاعه فرهنگ نئولیبرالیسم تحمل نموده و مدیریت نماید و البته در بستر پلان ثانوی احتمال جراحی خود عارضه نیز بعید نیست چرا که سیاست آمریکایی بسیار پوزیتویستی تر از آنست که ارزشی عمل نموده و نوسان های افراد را حتی در قامت پرزیدنت بر خلاف آرمان های نئولیبرالیسم تحمل نماید چنانچه نمونه های آن نیز در تاریخ سیاست آمریکایی ثبت گردیده است اکنون باید منتظر نشست و نگریست که تعامل و تحمل نئولیبرالیسم تا پایان دونالد ترامپ را حمایت و محافظت میکند یا به مصلحت کنار می گذارد .
نگاه شرقی...

ما را در سایت نگاه شرقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 6:51

صفحه بندی