میزگرد

خرید بک لینک
<a href=میزگرد بررسی و تحلیل «جنبش دانشجویی»/ (بخش اول)">

 

جنبش دانشجویی، به مجموعه فعالیتها و نقش آفرینیهایی گفته میشود که تشکلها و گروههای مختلف دانشجویی انجام دادهاند و رویکردهای مختلفی که در بازههای زمانی گوناگون اتخاذ کرده اند.

این فعالیتها به مدت کمی پس از تأسیس دانشگاه تهران به عنوان اولین دانشگاه در ایران، از اوایل دههٔ بیست آغاز شد و با فراز و فرودهایی همواره ادامه داشته و حتی در مقاطعی بارزترین نقش را در سرنوشت تاریخی ایران ایفا کرده است.

تحلیل و بررسی جنبش دانشجویی و تاریخچه شکل گیری آن و تشکیل انجمن های اسلامی در سطح اردبیل در سال های اخیر نه تنها در تشکل های دانشگاهی بلکه در هیچ رسانه ای برگزار نشده و این کاستی وجود داشت. بنابراین «رستگار خبر» بر آن شد که در این زمینه میزگردی داشته باشد.

در این راستا با دعوت از دکتر بهزاد داورنیا، دکتر عبدالرحمن ولایتی، مهندس ساسان غفاری و احسان رحیم پور به تحلیل و بررسی این موضوع پرداختیم.

جنبش دانشجویی با رکود مواجه است.

بهزاد داورنیا: اول باید دید صحنه فعالیت های سیاسی- اجتماعی، تحرک و  پویایی و مجموعه  یکسری فعالیت هایی که جنبش نامیده می شود در ابعاد استانی، منطقه ای، ملی و بین المللی وجود دارد یا نه؟  و اگر این جنبش وجود دارد چگونه فعالیت می کند و تأثیر آن بر جامعه چیست. بنده معتقدم جنبش دانشجویی در صحنه عمومی و جهانی عملا با رکود مواجه است و خاموشی نسبی در آن دیده می شود که شاید متأثر از شرایط جهانی است.

در تاریخ سیاسی کشور ما نیز جنبش دانشجویی همواره با فراز و فرود مواجه بوده است. دو گفتمان غالب در این جنبش وجود داشته است. اولی گفتمان  عدالت خواهانه، ظلم ستیزانه، ضد استبداد و ضد استعمار و دیگری گفتمانی با گرایش های ملی، بشردوستانه، صلح طلبانه و انسان گرایانه بوده است. همیشه این دو نگرش و جریان فعال سیاسی و اجتماعی چپ و راست در رقابت با همدیگر بوده اند. با نگاه به این دو تقسیم بندی می توان گفت: در ایران هم اگر ما نیز ظهور جنبش دانشجویی را در حال راه ۱۳۲۰ و بخصوص بعد از پهلوی اول تلقی کنیم ، می بینیم این دو جریان در کشور با مبادی و مبانی خودشان فعالیت ها و تحرکاتی نشان داده اند و با وجود درون زا بودن ، غالبا متأثر از تحولات سیاسی و اجتماعی خارج از کشور بوده است؛ جریان های مارکسیستی به ویژه و جریان های ملی در داخل کشور فعال بودند که به تدریج از این میان جریان های مذهبی راه خود را جدا کرده و با رسیدن سال 57 جریان های مذهبی صاحب گفتمان غالب بودند.با نگاه به فعالیت های دانشجویی داخل و خارج کشور می بینیم عملا جنبش دانشجویی کارایی قبل را ندارد و در واقع جنبشی نمی بینیم. حالا ممکن است در مقاطعی دانشجویان دست به یک راهپیمایی یا مثلا تحصن بزنند اما این که بگوییم بصورت مداوم در حال تأثیرگذاری باشند، به نظرم این طور نیست. جنبش دانشجویی مجموعه ای از افراد با تشکیلات منسجم و برنامه مشخص با یک سری مبانی فکری معین بودند و دیگر شاهد این چنین مجموعه ای نیستیم؛ یا حداقل من سراغ ندارم.

جنبش دانشجویی تغییر گفتمان و پارادایم داده است.

دکترولایتی: نهضت های دانشجویی همواره در کشورهای مختلف روی سیاست گذاری ها تأثیر گذاشته اند و نمی توان منکر شد. ابتدا باید جنبش دانشجویی را تعریف کرد و قبل از آن باید ببینیم اساسا دانشجو به چه کسی می گویند. به محض شنیدن کلمه دانشجو و دانشگاه ذهن مخاطب به فضای آموزشی و علم آموزی معطوف می شود. در این صورت باید گفت بالاخره تفاوت دانشگاه با مدرسه در چیست. دانشگاه فارغ از جغرافیا، فرهنگ، کشور  و جامعه، محل تربیت و پرورش نیروی انسانی برای مدیریت کلان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن جامعه است و به تبع آن فضای سیاسی و فرهنگ سیاسی را در دانشگاه ها بسط می دهیم؛ و باز به تبع آن در تمام جوامع و سیستم ها، نهادهایی در سایز کوچک تشکیل می دهیم و از جامعه شبیه سازی می کنیم تا  دانشجو بتواند فعالیت های سیاسی خود را در قالب کانون یا تشکل انجام دهد. پس در واقع دانشجو صرفا نقش آموزشی نداشته و نقش ثانوی دارد. جنبش دانشجویی در واقع ماهیت مطالبه گری دارد و در صدد استیلای حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مردم و صیانت از آن است. به همین جهت نباید وابسته به اهرم ها و ابزار قدرت ها بوده و باید مستقل باشد. اگر دانشجویی در دامنه دانشجویی قرار بگیرد و  فعالیت های سیاسی را در بیرون از دانشگاه در قالب حزب و جریان و جناح خاصی انجام دهد دیگر نمی تواند نقش خود را در جنبش دانشجویی ایفا کند. با نگاه به تاریخ متوجه می شویم جنبش دانشجویی در دهه 30 میلادی در انگلیس شروع شده و در آمریکا به دنبال سقوط بازار وال استریت و «جمعه سیاه» و بحران بزرگ اقتصادی، لیبرال دموکراسی تضعیف می شود و مکاتب فاشیسم و نازیسم در بستر قامت نحیف لیبرال دموکراسی رشد کردند و جنبش دانشجویی تشکیل شد و قوام یافت. تا جایی که در سال 1939 می بینیم نصفی از دانشجویان آمریکا در جنبش دانشجویی سهیم هستند. در دهه شصت میلادی جنبش دانشجویی به نقطه اوج خود می رسد و در ماجرای جنگ ویتنام اولین کنش جدی خود را نشان می دهد. در کنتاکی اتفاقاتی می افتد و به مرور به همه آمریکا متاستاز می کند. همین در آمریکا نشان می دهد که جنبش دانشجویی بوجود آورنده جنبش اجتماعی می شود. جنبش دانشجویی نقش دماسنج و نبض جامعه را دارد که  کوچکترین نابسامانی را در جامعه نشان می دهد. در فرانسه سال 1968 هم شاهد نقطه عطفی در فعالیت های دانشجویی هستیم که منجر به شکل گیری یک جنبش اجتماعی می شود. یکی دیگر از نقاط عطف جنبش های دانشجویی حادثه و کشتار میدان تیانآنمن پکن چین در سال 1989 است. این واکنش دانشجویان نه برای مقابله با وضع نابسامان اقتصادی بلکه در مقابله با توتالیتریسم حزب حاکم و برای آزادی بود. جالب است که این اتفاق در دوره شیائوپینگ و لئوچایی رخ می دهد که زیاد هم توتالیتر نبودند. این دو موجب تحول در فرهنگ و اقتصاد شده بودند. در ایران هم با توجه به این که آبشخور تحولات فکری، جریان چپ بوده و به تبع آن بسیاری از اندیشمندان و سیاسیون ما متعلق به چپ بوده اند، جنبش دانشجویی هم غالبا متأثر از افکار چپ بوده است. اصلا هر کسی هم دم از لیبرالیسم می زد کافر محسوب می شد! به مرحوم بازرگان این چنین انگ هایی زده می شد. در اوایل دهه 20 شمسی شاخه جوانان حزب توده فعالیت خود را آغاز کرد و در سال 27 حزب ممنوع الفعالیت شد و انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده پزشکی دانشگاه تهران کار خود را آغاز کرد. اکثر دانشجویان از منابع و جزوه های جریان چپ و کمونیست استفاده می کردند و تحت تأثیر افکار و عقاید چپ بودند.

به نظر من هم اکنون جنبش دانشجویی با سبقه عدالت طلبی و مساوات خواهی نداریم. در واقع جنبش تغییر گفتمان داده چرا که عدالت و مساوات و همچنین ضد استکبار و استعمار و امپریالیزم بودن از ارزش های چپ محسوب می شد و در سالیان اخیر در اکثریت دانشجویان این ارزش ها کمرنگ شده است و جای خود را به ارزش های دیگر داده است. از زمانی که دنیا تغییر پارادایم داد و به نئولیبرالیسم گرایید، فعالان دانشجویی هم تغییر گفتمان دادند. از نظر من در جنبش دانشجویی از انقلاب اکتبر شوروی تا فروریختن دیوار برلین، فضای انقلاب و انقلابی گری حاکم بود. اصلا فروریختن دیوار برلین دنیا را وارد یک فضای زیستی متفاوت کرد. بحث «دهکده جهانی»، سیال شدن مرزها و اخیرا انقلاب و انفجار اطلاعات مطرح شد و فضا به کل تغییر یافت. در ایران هم بعد از سال 76 این فضا حاکم شد و مطالبات دانشجویی از عدالت خواهی به آزادی خواهی تغییر یافت.

وجه ضد استبدادی 16 آذر پر رنگ تر است.

مهندس غفاری: با سلام و درود به ارواح پاک شهدای دانشجو سخنانم را آغاز می کنم.

با بررسی تحلیل هایی که بخصوص اخیرا در مورد جنبش دانشجویی و 16 آذر 32 صورت گرفته شاهد تحریف هایی هستیم. بعضی می خواهند 16 آذر را حرکتی صرفا ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی جلوه دهند، اما به نظر من حقیقت این است که جنبش دانشجویی در ایران بیشتر جنبه ضد استبدادی داشت. در مرداد 32 حکومت مردمی دکتر مصدق سرنگون می شود و خفقان و سرکوب حرف اول را در کشور می زند. هر موقع به آن برهه تاریخی فکر می کنم یاد شعر «زمستان» اخوان ثالث می افتم. در این فضا است که «دانشجو» به پا می خیزد و علیه سرکوب و کودتا فریاد بر می آورد. البته قبل از 16 آذر حرکت هایی از جمله تشکیل نهضت مقاومت ملی صورت گرفته بود، اما شهادت آن سه دانشجو بود که به مبارزه علیه استبداد عینیت بخشید. نکته جالب توجه هم این بود که این اعتراض ها همزمان بود با دادگاه های فرمایشی و محاکمه دکتر مصدق. بنابراین حرکت جنبش دانشجویی در ایران ضد استبدادی بود و حتی می شود گفت که اساسا ماجرای 16 آذر ضد آمریکایی نبود.

در مورد «جنبش» نامیدن فعالیت های دانشجویان هم باید گفت که ما مسامحتا نامش را «جنبش دانشجویی» می گذاریم. «جنبش» تعریف خاص خودش را دارد. جنبش باید هدف، ایدئولوژی و برنامه داشته باشد و دیگر ویژگی اش هم این است که کوتاه مدت است. پس نمی شود نام کنش های دانشجویی را «جنبش» گذاشت چون در هفتاد سال گذشته این کنش ها از یک ایدئولوژی مشخص تبعیت نمی کنند و در برهه های مختلف رویکردهای متفاوتی را اتخاذ کرده اند. در تاریخ ایران جنبش دانشجویی وجود نداشته است.

با نگاهی به اساسنامه اولین انجمن های دانشگاهی با یک نکته مهم مواجه می شویم و آن همین غالب بودن نگرش چپ و مارکسیسم بود. بالاخره آن زمان تنها تشکلی که متشکل، جریان ساز و تأثیرگذار بود، حزب توده بود. انجمن های اسلامی دانشجویان هم در مقابل آن جریان شروع به کار کرد. عده ای از دانشجویان مذهبی که در سخنرانی های مرحوم طالقانی شرکت می کردند و علاقه خاصی به مهندس بازرگان داشتند تصمیم به تشکیل این انجمن گرفتند. با نگاهی به اساسنامه این انجمن هم متوجه شدم آنها دغدغه آزادی داشتند و معتقد بودند که قدرت نباید دست یک نفر یا یک گروه خاصی باشد. در ضمن خواستند به دین هم با نگاه نو نگرند. آن زمان در جامعه، اسلام خرافی بیشتر حاکم بود و روحیه دانشجویان آگاه با آن خرافات سازگار نبود. جالب است که این نگرش ها همچنان در طیف دانشجو وجود دارد. بنده به ضرس قاطع عرض می کنم که وجه استبدادی این جنبش (مسامحتا بنده هم جنبش می خوانم کنش های دانشجویی را) تنها وجهی است که خودش را حفظ کرده است.

دانشجویان همواره پیشرو بوده اند.

رحیم پور: با مرور تاریخ این جنبش، متوجه می شویم که حرکت ها متأثر از تحولات بین المللی است. البته همان طور که خود نهاد دانشگاه یک نهاد غربی است، فعالیت های دانشجویی هم به نوعی کپی برداری از کنش های دانشجویی غرب است. اساس جنبش دانشجویی هم مبارزه با قدرت حاکم است، چه در بعد بین المللی و چه در بعد کشوری. البته باید گفت که فعالیت های دانشجویی هر کشوری متأثر از دغدغه های موجود در همان کشور است. در واقع دانشجویان زیاد در مورد مسائل جهانی نمی خواهند واکنش نشان بدهند. در ایران هم از همان دهه 20 دانشجویان عمدتا با استبداد مبارزه می کردند. نکته مهمی که به آن فکر می کنم و می خواهم در قالب پرسش از دوستان هم به آن بپردارم، این است که آیا این نوع فعالیت ها در فضای باز ایجاد شده در هر کشوری انجام می شوند یا در یک سیستم دیکتاتوری و توتالیتر هم می شود دست به این جور کنش ها و واکنش ها زد؟ با مداقه در تاریخ کشور خودمان می بینیم فعالیت های دانشجویی از زمانی شروع می شود که بعد از پهلوی اول فضا باز شده و رسانه ها و مطبوعات هم گسترش آزادانه کار خود را انجام می دهند؛ یا مثلا در چینِ دنگ شیائوپینگ است که دانشجویان می توانند خودی نشان دهند و به مقابله با استبداد و زور بپردازند. البته به نظر من دانشجوها از دیگر قشرهای جامعه زمانی متمایز می شوند که حتی در فضای سرکوب و بسته به هر نحوی کار خود را انجام می دهند، حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود. ولی به هر حال در فضای آزاد فعالیت های دانشویی ظهور و بروز بیشتری دارد. بعد از انقلاب هم می بینیم که پس از دوم خرداد 76 است که فعالیت دانشجویی رونق خاصی دارد. البته گفتنی است که قبل از پیروزی جریان اصلاحات و در فضای سختی که در کشور حاکم بود باز دانشجویان بودند که برنامه و همایش برگزار می کردند و سخنران هایی را دعوت می کردند که نگاه انتقادی داشتند؛ و البته هزینه اش را هم می پرداختند!

بنده هم با مهندس غفاری هم نظرم که قضیه 16 آذر بیشتر حرکتی ضد استبدادی بود. معتقدم که آن زمان جریان چپ و مارکسیست با توجه به نفوذ بالایی که داشتند این حرکت را مصادره به مطلوب کردند و به مردم و تاریخ این طور القا و تحمیل کردند که 16 آذر بیشتر ضد امپریالیسم بود. مسائل دیگری هم به تفکر دامن می زد؛ از جمله همزمان شدن این اتفاق با ورود نیکسون به ایران و قبل از آن نفوذ حزب توده به دولت مصدق. البته مهندس بازرگان، سحابی ها و انجمن اسلامی با نگاه مارکسیستی محض مبارزه و رقابت می کردند. بعد از انقلاب جریان مذهبی و مارکسیست ها بازهم در رقابت بودند که تتمه این مبارزات در جنگ هم خود را نشان داد و خیانت هایی به کشور شد از ناحیه مارکسیست ها. بعد از جنگ فضای دانشگاه ها به بهانه سازندگی بسیار بسته شد و در سال 75 بود که دانشجویان سد را شکستند و حاصلش دوم خرداد 76 شد. بعد از دوم خرداد فعالیت های دانشجویی در کنار دیگر فعالیت های مدنی رونق گرفت. اما باز دانشجوها پیشروتر از همه بودند و نبض جامعه بیشتر دستشان بود و باز هزینه اش را پرداختند! در دوران احمدی نژاد باز در مورد فعالیت های دانشجویی عقبگرد داشتیم و فضا به شدت بسته و سنگین شد. طوری که حتی بعد از پیروزی روحانی هم هنوز خیلی از دانشجویان فعالیت نمی کنند.

ادامه دارد...

نگاه شرقی...

ما را در سایت نگاه شرقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:49

صفحه بندی