عبدالرحمن ولایتیدکتر عبدالرحمن ولایتی*

هشتم نوامبر یا همان مصطلح سیاست آمریکایی سوپر تیوزدی، پروسه یکساله انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در گام اول یا همان گام آغازین خود کلید خورد و نتیجه ای که از آن انعکاس یافت آنقدر تامل برانگیز بود که به نحوی برای سیاست آمریکایی غافلگیر کننده بود ولی در هر حال آنچه برای همگان روشن گشت برد شگفت انگیز تاجر نیویورکی بر سیاستمدار کلاسیک و کهنه کاری که علاوه بر تجربه رده های مختلف سیاست آمریکایی هشت سال در سایه کرسی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا زندگی کرده و مقام بانوی اول(first lady) آمریکا را یدک کشیده بود و پیروزی دونالد ترامپ بر خانم هیلاری آنجا شگفتی خود را بیشتر نشان میدهد که عقبه هیجده ماهه ترامپ بر صبغه چندین دهه کار تشکیلاتی سیاسی کلینتون سایه افکند و آنرا تحقیر نمود.

اکنون سیاست کلاسیک آمریکایی و سیاست بین الملل از پاسیفیک تا آتلانتیک از عریض و طویل آن بایستی برای مدت چهار سال خود را به فردی از جنس طبقه عوام آمریکایی سازش دهد و به احتمال زیاد حتی بعضی از رفتارهای ناشیانه وی را نیز تحمل نماید چرا که خود دونالد جان ترامپ تاجر هم بر این نکته بیشتر از جامعه آمریکایی واقف است که حضور وی بر کرسی ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا بیشتر شبیه به یک رویای معروف آمریکایی ست تا واقعیت برآمده از یک عمر سبقه تشکیلاتی و سیاسی که برای وی و جامعه جهانی قریب به نظر بیاید در هرصورت فارغ از دلایل و ریشه های حضور ترامپ در کاخ سفید و پیروزی بعید وی در این دوره از انتخابات مساله ای که به زعم نگارنده بایستی مورد مداقه و بررسی قرار گیرد سیاست ها و برنامه های استراتژیک وی و تیم همراهش در طول مدت چهار سال در عرصه سیاست بین الملل خواهد بود و کالبد شکافی این موضوع از درجه اهمیت بیشتری برای جامعه جهانی برخوردار می باشد

در این راستا در ابتدا باید از روانشناختی شخصیت ترامپ گفت که به جهت عدم برخورداری از صبغه و سبقه فعالیت تشکیلاتی سیاسی در کارنامه زندگی وی در واقع ایشان یک کاراکتر و شخصیت کاملا اجتماعی محسوب شده و یک شهروند سنتی آمریکایی از نوع بنیادگرایی(foundationalism)ست که تمام هم و غمش تا لحظه قبل از ثبت نام برای رقابت ریاست جمهوری آمریکا تصاحب دلارهای آمریکایی و ترفیع برجهای خود بوده است و به تعبیری یک سرمایه دار وال استریتی تمام عیار است که سیاست را صرفا از نگاه تاثیرش بر بازارهایی که سرمایه گذاری نموده برای دستیابی به سود کلان دنبال کرده است و با این حساب بیشتر اوقات زندگی خود را بی تفاوت به مسائل سیاست بین المللی در عیش حاصل از کثرت دلارهای خود بوده است وی نماد یک شخصیت سرمایه داری فردریش فون هایکی ست که بر محور ایدئولوژی کاپیتالیسم بی رحمانه و منفعت طلب رشد کرده است و یگانه مفروض زندگی وی کاسب کاری می باشد و چرا برای شروع بازی قدرت ( game of throns) سر از اردوگاه جمهوریخواهان در آورده است بیشتر در سبک زندگی سنتی وی نهفته است که با ارزشهای جریان جمهوریخواهی تناسب ارگانیک دارد و برای او بیش از همه لایه های سیاست( داخلی و جهانی) خود آمریکا با آن تاریخ و فرهنگ هژمونیک اش اهمیت داشته و از منزلت برخوردار هست و زندگی کلاسیک آمریکایی با کازینوهای لاس وگاسی که قمار در آن حرف اول و آخر را می زند برای جان ترامپ یک دغدغه همیشگی ست که به زعم وی مدتی ست دچار رخوت شده و طراوت حود را از دست داده است و برای همین از همان ورود به کارزار انتخابات شعار “اول آمریکا” را سر می زند همان آمریکای رونالد ریگان که امپراطوری شوروی را از پا درآورد و ژئوپلتیک کمونیسم را از جغرافیای جهانی پاک نمود.

ترامپ

ولی فارغ از این اوصاف استعارانه شرایط حال حاضر آمریکا زیاد هم غریب و بیگانه و تافته جدا بافته نیست دهه های پیشین نیز کاخ سفید فردی از طبقه عوام آمریکایی را تجربه نموده است و همان دوران نیز نگرانی سراسر ایالات متحده آمریکا را فرا گرفته بود ولی از خوش اقبالی کاخ سفید به جهت سیستم ساختار محور دولت فدرال این پرزیدنت عوام بود که خود را با ساختار وفق نموده و یک پرزیدنت کلاسیک از جنس تدی روزولت جلوه نمود دهه هشتاد میلادی رونالد ریگان آکتور پرده های هالیوود دقیقا نماد یک عوام آمریکایی بود که به کاخ سفید راه یافت ولی به هنگام ترک کاخ سفید کارنامه ای از خود به یادگار گذاشت که در طول تاریخ ریاست جمهوری آمریکا در ردیف چهار پرزیدنت نامدار به همراه جرج واشنگتن قرار گرفت و دهه ها قبل تر از وی نیز در سالهای پس از جنگ جهانی دوم کلید کاخ سفید در اختیار یک ژنرال دو آتیشه جمهوریخواه به نام دوایت دیوید آیزنهاور قرار گرفت و وی نیز با دکترین مهار شیطان ضامن منافع ملی آمریکا در عرصه جهانی شد و با روی سفید کلید را به جان اف کندی واگذار کرد و هم اکنون تاریخ ریاست جمهوری برای آمریکا یکبار دیگر فردی از جنس ریگان و آیزنهاور را رقم زده است کمی البته چاشنی عوامانه ترامپ عمیق تر از آنهاست ولی نگارنده با وجود تاسف از عصیان قدرت عوام آمریکایی زیاد نگران آینده پیش روی سیاست بین الملل نیست چرا که ساختار دولت فدرال آمریکا سیستماتیک تر از این حرفهاست که افسار به دست سلیقه فردی داده و نظاره گر گود باشد و مساله قابل تامل بعدی با وجود شخصیت ناپخته سیاسی ترامپ آنچه در کوران تبلیغات از وی به نمایش گذاشته شد همه محتوای شخصیتی وی نبود چرا که فرهنگ کارزار انتخاباتی آمریکا بسیار هیجانی و توام با رجزخوانی های حماسی ست و خرد معقول سیاست بین المللی نباید زیاد مواضعات کاندیداها را در پروسه تبلیغات جدی بگیرد و فضای حاکم بر تصدی صندلی کاخ سفید بسیار متفاوت تر از فضای کارزار انتخاباتی ست پس باید منتظر دونالد چان ترامپ دیگری باشیم که مطابق با اولین اظهار نظر رسمی خود باشد که صراحتا بیان داشت ” I am president,s of all americans

ترامپ

ترامپ مسلما بدون آگاهی و به احتمال با کمک مشاورانش در پروسه تبلیغاتی انتخابات از تعریف امر سیاسی کارل اشمیت و ضرورت تعیین مرز بین دوست و دشمن به نحو احسنت بهره برده و توانست گفنمانی هر چند بدیع هم نباشد متفاوت ارائه داده و خود را راهی کاخ سفید نماید و بطور مسلم سیاستهای وی در بستر ساختار حزبی جمهوریخواهان محافظه کار خواهد بود که معتقد به یک آمریکای همیشه مسلح در پهنه نظام بین الملل آنارشیک همواره مبتنی بر جنگ و تخاصم می باشد و در واقع در آینده نزدیک دوباره شاهد تقویت بازیگران دولتی در تصمیمات سیاسی بوده و شاهد افول جایگاه سازمانها و رژیم های بین المللی خواهیم بود و با توجه به نوسان شخصیتی و تشابه قریبش به جرج بوش پسر و همچنین نگاه سنتی و تعصب عمیقش به اصالت آمریکایی دیگر مثل پرزیدنت اوباما اهانت به پرستیژ آمریکا و آمریکاییان را در کانتگست قواعد بین المللی ندیده و یطور ضربتی واکنش نشان خواهد داد به خاطر اینکه وی درصدد احیای آمریکای هژمونیک از دست رفته است که در سالیان اخیر از جانب جمهوری خلق چین و مجموعه بریکس(Brics states) به چالش کشیده شده است.

ترامپ

یکی از دغدغه های دونالد ترامپ افراط در هزینه بی رویه دلارهای آمریکایی در خارج از جغرافیای آمریکاست که معتقد است عامل اساسی نارضایتی جامعه عوام متعصب آمریکایی شده است که پایگاه اجتماعی وی نیز به حساب می آیند و در این ارتباط به هزینه بی حساب و کتاب دولت در ناتو و کمکهای بی رویه به دولت های خاور دور بخصوص ژاپن و کره جنوبی و جنوب شرق آسیا معترض بوده است که بطور حتم در این راستا تجدیدنظر خواهد نمود و موضوع چالش برانگیز دیگر در مواضع دونالد ترامپ ابراز علاقه نزدیکی به رقیب سنتی یعنی روسیه پوتین و شخص خود ولادیمیر پوتین بوده است که البته میتوان آنرا یکی از همان گاف های ناشیانه وی به حساب آورد که از عدم آشنایی وی با فرهنگ سنتی آمریکایی در سیاست بین الملل و رویکرد کجدار و مریز استراتژی سنتی سیاست خارجی آمریکا در قبال روسها می باشد که بطور معمول فارغ از حزب حاکم بر کاخ سفید همواره رویکرد مهار در کار بوده است که مسلما همکاران کهنه کار ترامپ در کنگره برای وی این موضوع را بطور مبسوط روشن خواهند ساخت که دوستی و نزدیکی سگ و گربه امکان پذیر نیست و وی بطور حتم باید از این علاقه صرفنظر نماید و در بحث مواضع تنگ نظرانه به جامعه سیاهان و لاتین تبارها و همچنین حامعه مسلمین آمریکایی باید آگاه بود که ایشان به همراه کابینه سعی در مدارا و مدیریت ماجرای مهاجرت خواهند داشت تا تقابل خصمانه که در ایام انتخابات اظهار گردید تعدیل گردد چرا که مبنای جامعه آمریکا به لحاظ ماهیت ایالاتهای آن در قواره یک اتحاد فدرالیته مبتنی بر یک جامعه ناهمگن متکثر می باشد و با توجه به حاکمیت عصر اقتصاد دانش بنیان و اهمیت اذهان و ایده های متفکرانه فارع از باور و عقیده مسلما ترامپ تابع سیستم ناهمگون جامعه آمریکا خواهد بود تا راه برای کسب ثروت کشور همواره باز بماند و به جهت اینکه وی از ماهیت و عقبه فکری بازاری برخوردار می باشد از سود حاصله غافل نخواهد ماند.

از مباحث مهم دیگر استراتژی وی در قبال خاورمیانه آشوب زده ، بحران سوریه و نوع رابطه با اعراب و اسرائیل همچنین جمهوری اسلامی ایران و بلاخص توافقنامه برجام خواهد بود که در این مورد بر مبنای باور تئوریک جمهوریخواهان که معتقد به ریشه ناامنی و تروریسم بین الملل در بنیادگرایی افراطی اسلامی بوده و هستند یقینا مدیریت پدیده داعش بر خلاف اوباما و کابینه وی که مدیریت فرسایشی مبتنی بر نا امنی دائمی استوار بود ترامپ با همراهی کنگره داستان داعش را در اولویت و با آهنگ ضربتی پیگیری خواهد نمود و در ارتباط با عربستان و اعراب نیز با توجه به لابی مستحکم اعراب در آمریکا هیچ خدشه ای به رابطه کنونی وارد نخواهد آمد و این شکاف انتخاباتی نیز ترمیم خواهد گردید و ارتباط با اسرائیل نیز یک ارتباط و اتحاد استراتژیک و ریشه در آرای موشه هس و باروخ اسپینوزا دارد و ترامپ فقط دست بیعت خواهد داده و مسلما عکس یادگاری در دیوار ندبه با کلا یهودی نیز به همراه ملانیا خواهد گرفت و نهایتا در ارتباط با ایران و موضوع توافقنامه برجام مساله شکننده تر چلوه گر می شود به خاطر اینکه مواضع جمهوریخواهان از همان ابتدا بر حقارت آمریکا در برابر موضوع توافق برجام بود ولی به جهت قالب قطعنامه ای حاکم بر روح برجام به ظاهر خود را مقید به اصل توافق نشان خواهند داد ولی از زوایای دیگر آنرا عقیم خواهند نمود که مسلما در ساختار جناح بندی سیاسی ایران نیز تاثیر گذاشته و حتی انتخابات ۹۶ را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد ولی در نهایت جامعه جهانی بلاخص خاورمیانه اطمینان داشته باشد که در دوره حاکمیت دونالد ترامپ بر کاخ سفید جنگ دیگری از جانب آمریکا تجربه نخواهد گردید چرا که ترامپ یک ینیادگرای بازاری بوده و نگران دلارهای آمریکایی ست که در مایل ها دورتر از واشینگتن مدتها ست که به حراج گذاشته شده است و وی با دکترین ”American first” مصمم به احیای آن است.

دکتری روابط بین الملل*