خبرگزاری فارس اردبیل-گروه سیاسی: تنش حاد سیاسی دیپلماتیک که رابطه دوحه با ریاض و به تبع آن متحدان شورای همکاری خلیج فارس را با ریاض در تقابل با دوحه همراه ساخته متاثر از چند تابع است که عمده آن به اختلافات ارضی و تاریخی قطر با عربستان بالاخص در مناطق عورالحدید بر می گردد. در واقع عربستان مدعی سرزمینی و ارضی از ژئوپلوتیک دولت قطر بوده که البته در دوران حکومت خلیفه بن آل ثانی این قضیه مدیریت میشد ولی بعد از به حکومت رسیدن شیخ حمد که رشد قطر نیز در این دوران به اوج خود رسید روابط دو کشور به اصطلاح روابط بین الملل وارد تله توسیدید گردید و در این نیز فاز دنبال می شد که بعد از شروع بحران بهار عربی عملا روابط پرتنش خود را بطور مشهود نشان داد.
دومین تابع اختلاف دوحه و ریاض، مواضع سیاسی آنها در ارتباط با جهتگیری و تقسیمبندی سیاسی جهات عرب خاورمیانه است که از همان قدیم در دو طیف محافظه کار و ناسیونالیسم اسلامی عربی دنبال میشود و در مقاطعی رهبری جهان عرب به دست یکی از این دو جریان هدایت میشد از جمال عبدالناصر تا صدام حسین و قذافی تا آل سعود و شیوخ آل ثانی و نیهان و خلیفه و اختلاف این دو کشور همسایه جهان عرب در بستر تابع دوم بعد از آغاز جنبش جهان عرب در نشست 2011 شورای خلیج ظهور یافت. زمانی که قطر از دومینوی جنبشهای عربی به مدیریت اخوان المسلمین حمایت قاطع نشان داد. در واقع این رویداد تقابل جدی ریاض و دوحه بود که در ارتباط با حمایت از مخالفان مسلح سوری به میدان بحران سوریه نیز کشیده شد.
در این معادله و تقابل بین اردوگاهی جهان عرب خاورمیانه، ترکیه نیز به عنوان بازیگر منطقهای در کنار دوحه قرار گرفت. به جهت ماهیت اخوانی، در کنار هم یکصدا شبکه الجزیره را هدایت نمودند و در آن مقطع بود که بندر بن سلطان یک موضع بسیار تحقیرآمیز علیه قطر اتخاذ کرد و گفت: وقتی از قطر صحبت میکنیم نه یک کشور بلکه سیصد نفر و یک شبکه تلویزیونی است.
در واقع قطر به جهت دارا بودن یکی از بالاترین شاخص رشد توسعه انسانی و بهرهمندی از ظرفیتهای اقتصادی وسیع، به خصوص در زمینه تولیدات و ذخایر نفت و گاز و عرضه خود به عنوان یک بازیگر تاثیرگذار در تحولات منطقه، به ویژه معادله فلسطین و اسراییل، بسان یک خار در چشم عربستان ظاهر گشته است و این برای دولت پادشاهی محافظهکار ریاض از جانب یک دولت دومیلیونی با دوازده هزار کیلومتر مربع مساحت قابل تحمل نیست و اکنون این تنش برای دولت جمهوری اسلامی ایران یک ودیعه دیپلماتیک هست و یادآور تنش بین عراق و کویت و به نسبت تنش بین عراق و جهان غرب که مزیتهایی را برای ایران به همراه داشت است. حال باید منتظر ذکاوت دیپلماتیک دولت نشست که از این تنش درون خانوادگی اعراب چگونه بهره برداری میکند.
شرایط خاورمیانه پس از جنبشهای عربی یک شرایط فوق حاد هست و در واقع بعد از نشت جنبش به مصر در واقع به لحاظ تئوری دومینو باید ادامه این اعتراضات مدنی به منطقه حجاز و دول همکاری خلیج فارس وارد میشد. در صورتی که بعد از قاهره ادامه این جنبشها با مدیریت نظام سلطه در قالب اتحاد مثلث تاکتیکال غربی-عربی-ترکی سر از دمشق در آورد و در واقع یک جنگ منطقهای در میدان سوریه کلید خورد و به نوعی میدان سوریه از دمشق و حلب و ادلب و حمص به صحنه تسویه حسابهای سالهای گذشته نیز تبدیل شد. از آن زمان متاسفانه باز هم بنا به استراتژی نظام سلطه و همکاری ویژه تل آویو واشینگتن، پروژه سوریه در قالب فرسایشی و اتخاذ تاکتیک عدم ثبات دنبال گردید و رابطه ایران و عربستان و ترکیه به عنوان رقبای قدرت اول منطقهای در یک سطح کج دار و مریز دنبال می شود و در این میان رابطه دولت ایران و عربستان در حالت کلی در یک تقابل تمام عیار و به واقع جنگ نیابتی است و در مقاطعی نیز تنشها در حوزه سیاسی کاملا عریان و رودرو پیگیری میشد.
اکنون با توجه به بروز تنش و بحران درون اردوگاهی در بین جبهه محافظهکار خاورمیانه، نقطه مقابل جبهه مقاومت مصدافا ریاض و دوحه، شرایط دیپلماتیک مناسبی برای دولت ایران فراهم آورده که از شرایط بوجود آمده بهینهترین استفاده را برده و از فشارهای منطقه ای بکاهد که در این بین، رویکرد دیپلماتیک در سه جبهه عربستان، قطر و ترکیه باید دنبال شود.
قطر مسلما برای برون رفت از این بحران حاد به لحاظ بن بست سیستم ارتباطی دست به دامن تهران خواهد شد و دولت اردوغان نیز بنا به اتحاد استراتژیک با قطر در جبهه سوریه، روند همکاری با تهران را در پیش خواهد گرفت و از آنسو عربستان نیز جهت تحت فشار قرار دادن دوحه به احتمال روند گفتگوی موقتی با تهران را در پیش خواهد گرفت و این یعنی یک بازی برد برد برای تهران.
-------------------------
یادداشت از: دکتر عبدالرحمن ولایتی
-------------------------
ما را در سایت نگاه شرقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54